18 اردیبهشت 1395

مرگ انديشي عامل معنادارسازي زندگي

مولف: ابوالفضل قاری زاده مدیر صدرای ابرکوه   /  دسته: دسته بندی نشده   /  رتبه دهید:

مرگ انديشي عامل معنادارسازي زندگي

آقای قاری زاده مدیر صدرای ابرکوه با تهیه ی مقاله ای تحت عنوان ««‌ مرگ اندیشی عامل معنادار سازی زندگی »» به بینش صحیح در مورد مرگ و فواید این بینش پرداخته و به تالیف مرگ آثار مثبت یاد مرگ نیز اشاره کرده است :

چكيده

درك عميق از مرگ و زيباسازي نظام انديشگي در مورد مرگ از عوامل شكل گيري معناداري زندگي در حوزه ي معرفتي است. بينش صحيح در مورد مرگ نه تنها خمودگي، افسردگي و ركود را به همراه ندارد بلكه بينش صحيح در مورد مرگ انسان را براي تكاپو در ساختن زندگي زيبا و معنادار مهيا مي سازد. اولين گام در تفسير صحيح از مرگ، تعريف دقيق آن است؛ اينكه مرگ امري عدمي نيست، بلكه مرگ زندگي است و با بقاي روح، ادامه ي تكامل انسان را به ارمغان خواهد آورد. لذا در فرهنگ مبين قرآن و عترت(ع)، ياد مرگ، در حد وسيعي عامل به دست آوردن فضايل انساني و حفظ خود از آلودگي هاي حيات طيبه معرفي شده است و در مقابل؛ نگرش منفي نسبت به مرگ، معناداري زندگي را با خطر جدي مواجه مي سازد.

كليد وا‍ژگان: معناداري- زندگي -  مرگ

دريافت صحيح و عميق از معناي « مرگ» با الهام از قرآن و عترت ع ما را به اين باور
مي رساند كه:

زندگي،‌ معناداري خود را از مرگ مي ستاند. مرگ در مقابل همه ي آنچه از ما
مي گيرد؛ بهاي آن را نيز مي پردازد. بهايي كه مي توانيم با آن بسي بيشتر از آنچه داده ايم بازپس گيريم.1

لذا مرگ انديشي نشانه ي ژرف انديشي است؛ با چنين بينشي است كه كسي مثل مولوي گويد:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آي            تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من زِاو عمري ستانم جاودان                  او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ2

اما ببينيم چگونه اسلام يك بنيان معرفتي مرصوص درباره ي مرگ درذهن وانديشه ي انسان مسلمان براي معنادارسازي زندگي بنا مي نهد؟

1- مرگ؛ زندگي دوباره

تفسير بيولوژيكي و تجربي از زندگي همانست كه گفته اند: « تعرف الآشياء بأضدادها» يعني «مرگ» را در مقابل «زندگي» قراردادن، يعني در چنين نگرشي « مرگ» ضد «حيات» است. چنانكه در تفسير نيلهيستي از همين زوايه اما افراطي كه زندگي را مساوي با وجود و مرگ را مساوي با عدم و نيستي مي داند و باعث پوچ و بي معنا جلوه كردن حيات در نظرآنان مي شود. گر چه در نگاه ابتدايي و مقدماتي اين امكان را در اختيار ذهن مي گذارد كه يكي را در پرتو ديگري بشناسيم؛  اما در يك تفسير عميق از «حيات»، مرگ ضدّ زندگاني به شمارنمي رود.

در نظام انديشگي و نگرشي اسلام مرگ هيچگاه امر عدمي محسوب نمي شود. در آيه
شريفهالَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ لِيَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (2)

همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد ، و اوست ارجمند آمرزنده .

﴿الملك‏، 2﴾

3مرگ را در كنار حيات و البته مقدم بر آن، آفريده ي خود دانسته است. كه در آن يك نفي و يك اثبات نهفته: نفي اينكه مرگْ عدم باشد، چرا كه عدم آفريدني نيست، و اثبات اينكه مرگ مقدمه ي زندگاني ابدي است و اين نقش مقدِّمي را زماني ايفا مي كند كه «أحسن عملاً» از انسان در بستر دنيا سرزده باشد. پس نه تنها مرگ نيستي و نابودي به حساب نمي آيد كه همچون متولد شدن انسان و طلوع او در دنيا، تولدي دوباره براي او در عالمي ديگر است. البته اگر در اين دنيا خوب مقدمه ي آن را فراهم كرده باشد.

2- مرگ؛ ‌ادامه ي تكامل و تعالي با بقاي روح

مرگ ادامه ي تكامل و رشد انسان است و اين از اعتقاد عميق به «روح» متكامل و جاودانه ي انسان سرچشمه مي گيرد، كه انسان موجودي است كه در روح بي نهايت طلبش «ميل به خلود» تعبيه شده است و لذا ميل او را به مرگ دو صد چندان مي كند. چرا كه مرگ ضامن اين خلود براي اوست.

حافظ مي گويد:

اين جان عاريت كه به حافظ سپرددوست     روزي رخش بينم و تسليم وي كنم

اين بيت سروده ي حافظ به طرز عميقي در مغناطيس آياتي است كه در قرآن كريم مرگ را باز «پس گيري امانت» يعني «توّفي» خوانده اند. مرگ «وفات» است نه فوت:

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِکُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذٰلِکَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ‌ (42)

خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى بازمى‏ستاند ، و [ نيز ] روحى را كه در [ موقع ] خوابش نمرده است [ قبض مى‏كند ] ; پس آن [ نفسى ] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد ، و آن ديگر [ نَفْسها ] را تا هنگامى معيّن [ به سوى زندگىِ دنيا ] بازپس مى‏فرستد . قطعاً در اين [ امر ] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [ از قدرت خدا ] ست .

﴿الزمر، 42﴾

4. همچنانكه جان آدمي در هنگام خواب، تن را «في الجمله» رها مي كند و در عالم قدس با روحانيان و ملائكه ارتباط برقرار مي كند و در آن عالم از اسرارغيب اندكي بر او افاضه مي شود و از اين رهگذر طرواتي بس روح افزا و بهجت انگيز دريافت مي دارد و رؤياي صادقه مي بيند و به حقايقي دست مي يابد؛ پس از مرگ نيز جان آدمي از زنداني تن خاكي و دنياي فاني آزاد گشته با اهل آن عالم مدام محشورمي گردد.

از اينرو قرآن كريم هم به «مرگ انديشي» و «به ياد مرگ بودن» تأكيد نموده و هم به خوبي
« نحوه تفكر و نگرش در مورد مرگ» را تصحيح و بازسازي مي نمايد. كه اين هر دو در معنادارسازي زندگي آدمي نقش بس مهم ايفا مي كند. چرا كه در بستر بينش صحيح نسبت به مرگ و انديشه ي دائم درباره آن و رويدادهايي كه از پس پرده غيب و از «پسِ» مرگ بر انسان خواهد گذشت، انسان را به خوبي مهيا مي سازد تا زندگيِ «پيش» از مرگ را اصلاح سازد. اين جهان مقدمه ي آن جهان است. چنانكه گويي در هم مُنطوي و وابسته به هم است.

اينكه امام حسين ع از مرگ به «قنطره» به معناي پل تعبير مي فرمايند،‌ نشان از اين دارد كه مرگ اين هنر را دارد كه در دو سر حلقه ي هستي اين دنيا را با عالم آخرت به هم پيوند داده و متصل مي كند. حضرت سيدالشهداء ع در عاشورا به هنگام شدت گرفتن جنگ اين تعبير لطيف را براي يارانش زمزمه نمود تا از جاري شدن زلال حكمت از زبانش بر دل آنان با معرفتي گواراتر به استقبال مرگ بشتابند: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ يَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِطَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ وَ مَا هُوَ لِأَعْدَائِكُمْ إِلَّا كَمَنْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جِنَانِهِمْ وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِم‏»5يعني: شكيبايي كنيد اي فرزندان مردان با كرامت! مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتيها و رنجها به باغهاي وسيع بهشت و نعمتهاي جاودان منتقل مي كند. كداميك از شما از انتقال يافتن از زندان به قصر ناراحتيد؟! و اما نسبت به دشمنان شما همانند اين است كه شخصي را از قصري به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا(ص) نقل فرمود كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ، پل آن ها به باغهاي بهشت و پل اينها به جهنم.»

3- ياد مرگ؛ عامل زيبازيستي

«به ياد مرگ بودن» و دخالت دادن ياد مرگ در سلوك زندگي، چنان معنايي به حيات مي بخشد كه آگاهانه دست و قدم انسان را براي برنامه ريزي هاي دقيق و منظم و سرمايه گذاري پر سودنگر براي وجودش و زندگي اش به تكاپو وا مي دارد.

در فرهنگ درخشان اسلام با هوش ترين و زيرك ترين مؤمن كساني هستند كه فراوان به ياد مرگ اند و بهتر از ديگران خود را براي آن آماده مي كند.6در چنين بينشي است كه شب عاشورا حضرت قاسم بن الحسن ع مرگ را «أحلي من العسل» معرفي مي فرمايد، و عزّت خواهي و آزاد مردي در دنيا را -كه از لوازم زندگي معنادار است- براي صاحبان چنين معرفتي به ارمغان
مي آورد و اگر زندگي را مرتع شيطان و زندگي زيربار ظالم و ذلت بيند، براي برگرداندنش به معنا دست به قبضه ي شمشير ظالم كُش مي برد كه: « إني لاأري المَوتَ الإسَعادةً و الحَياةَ مَعَ الظّالمينَ إلّا بَرَماً»7و بالعكس گريز از اين حقيقت و نگاه بي رحمانه و غير مشفقانه به آن داشتن- كه انسان آن را عبارت ازواقعيتي بداند كه هرروزجلوي چشمانش عده اي ازهم نوعانش را به كام خويش فرومي برد وبه مرز نهايي وپايان وغروب زندگيش مي رساند- معناي زندگي را با چالش مواجه مي سازد و جهت زندگي را به طلب و جستجوي لذات آني و غير ابدي سوق مي دهد و سرمايه هاي انسانِ با چنين نگرشي را در همان فاني مي سوزاند و او را در غفلتي بس ويرانگر و مرگبار غرق مي كند و دست آخر براي زندگي اش ثمره اي جز پوچي و بي ارزشي و بيهودگي چيزي برجاي نمي گذارد. چه زيبا مولوي گفت و گوي اين دو طايفه را به تصوير كشيده:

آن يكي مي گفت خوش بودي جهان              گر نبودي پاي مرگ اندرميان

آن دگر گفت ارنبودي مرگ هيچ                   كَه نيرزيدي جهان پيچ پيچ8

كسي كه به ياد مرگ است هيچگاه به اين نتيجه نمي رسد كه زندگي اين دنيا فايده اي ندارد و بايد به گوشه اي خزيد. نه! بلكه چون مي داند كه از پسِ امروز فردايي هست و آن فردا موعد ديدار ولقاء با محبوب است؛ لذا سعي در اين دارد كه زندگي خوب و سعادتمندانه اي را بر خويش هموار سازد و از آلودگي هاي حيات زيبا خود را دور نگه دارد تا درگاه پس از مرگ كه موقع برداشت محصول اين دنياست نيز پاك به زندگي ابدي خويش ادامه دهد.

اينكه مولاي متقيان علي ع وقتي در محراب عبادتش آن ضربت بر سر مباركش فرود آمد و يقين حاصل نمود كه از دنيا خواهد رفت، و فرمود: «فزت و رب كعبه» به دليل بينش عميق او درباره ي مرگ بود. چرا كه به يقين ميدانست كه «چگونه مي رود» و به «كجا مي رود».

-         نگرش فنا نسبت به مرگ و آسيب ها

 خداوند در وجود انسان میلی ریشه دار بنام میل به خلود و جاودانگی نهاده است و از طرف دیگر هر فردی بطور قطع و یقین می داند رشته ی عمراو پس از چندی قطع خواهد شد. اگر بینش فرد نسبت به زندگی، محدود در زندگیِ دنیایی شده باشد؛ مرگ را آخرین مرحله ی سیر زندگی دانسته و آن را پایان بخشِ دفتر حیات می پندارد.

 گريز از حقيقت مرگ و نگاه بي رحمانه و غير مشفقانه به آن داشتن – كه انسان آنرا عبارت از واقعيتي بداند كه هر روز جلوي چشمانش عده اي از هم نوعانش را به كام خويش فرو مي برد و به مرز نهايي و پايان و غروب زندگيش مي رساند – معناي زندگي را با چالش جدي مواجه مي سازد كه يا زندگي را برايش به بن بست مي كشاند و يا جهت زندگي را به طلب و جستجوي لذات آني و غير ابدي سوق مي دهد و سرمايه هاي انسان با چنين نگرشي را در همان فاني مي سوزاند و او را در غفلتي بس ويرانگر و مرگبار غرق مي كند و دست آخر براي زندگي اش ثمره اي جز پوچي و بي ارزشي و بيهودگي چيزي بر جاي نمي گذارد. چنین پنداری بسیار تلخ و مرارت بار است و دو واکنش را در پی خواهد داشت:

واكنش اوّل: احساس پوچی، بی هویتی و هرزگی در جهان که در پی اندیشه ی انحرافی
درباره ی پدیده ی مرگ و باورنداشتن زندگی پس از مرگ و معاد بوجود می آید. همچنانکه قبلاً اشاره شد زندگی معناداری خویش را از مرگ- به عنوان مرحله ای از مراحل سیر و تعالی و تکامل بشر- می ستاند، اما وقتی بینش انسان نسبت به مرگ در کنار بی غایت انگاری انسان به جهان  قرار گیرد؛ حاصلی جز احساس بیهودگی نخواهد داشت.

لذا خداوند حکیم در جای جای قرآن کریم این پندار باطل را می نکوهد

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ (115)

آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏شويد ؟

﴿المؤمنون‏، 115﴾

9

مسلماً شخصی که با پندار فنا و نابودی به مرگ می نگرد هر لحظه از خود می پرسد اگر با مرگ از بین می روم پس چرا به این دنیا آمده ام؟ آمدنم چه سود و فایده ای دارد؟

واکنش دوم: مادی گری و خود را به غفلت واداشتن است. و این عکس العمل در مواجهه با مرگ سببی خطرناک تر از واکنش اول است و عواقب تلخ تری را به دنبال خواهد داشت.

خداوند متعال در مورد این گروه می فرماید:

يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ‌ (7)

از زندگى دنيا ، ظاهرى را مى‏شناسند ، و حال آنكه از آخرت غافلند .

﴿الروم‏، 7﴾

10يعني: آن ها تنها ظاهری از زندگی دنیا را می دانند و آنچه برایشان اصالت دارد همین زندگی دنیایی است و به خاطر سرگرم شدن به دنیا و ظواهر آن از زندگانی آخرت سخت غافلند.

در ادامه ی آیه شریفه فرموده:

 أَ وَ لَمْ يَتَفَکَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ‌ (8)

آيا در خودشان به تفكّر نپرداخته‏اند ؟ خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است ، جز به حق و تا هنگامى معيّن ، نيافريده است ، و [ با اين همه ] بسيارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منكرند .

﴿الروم‏، 8﴾

.11 یعنی: خلقت آسمان ها و زمین عبث و بی نتیجه نبوده که موجود شود سپس معدوم گردد، بدون اینکه غرض و هدفی متعالی از آن منظور باشد. هستی عالم پس از مدتی از بین رفته و در پی غایت خویش جای خود را به نظامی نو و تازه خواهد داد.

حقیقت آنست که انسان های مادی گراآنقدرسرگرم اموردنیا هستند وغرق درآن شده اند که خود را هم فراموش کرده اند و در پی آن بازگشت به سوی خداوند درمعاد یعنی لقاء الله را باور ندارند و از پسِ مرگ، هیچ حسابی را قائل نیستند. چنین پنداری- که در حقیقت دشمنی با مرگ محسوب می شود- باعث می شود شخص با ظواهرزودگذر دنیا خود را سرگرم نموده و در غفلت مرگبار خویش دست به اعمال ناشایستی بزند که زندگی بعد از مرگ خود را به شقاوت تبدیل نماید.

از اینجاست که خداوند متعال صدق ایمان ها را با همین دوستی یا دشمنی با مرگ محک می زند. چرا که شخصی که پندار دوستی با خدا را دارد باید به لقاء او خشنود ومشتاق باشد و اگر در وجودش زشتی ها و نامیزانی هایی باشد از مرگ نیز می هراسد. چرا که مرگ، اورا به آینده ی تاریکی که در انتظارش است پیوند می دهد:

قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِينَ‌ (6)

بگو : « اى كسانى كه يهودى شده‏ايد ، اگر پنداريد كه شما دوستان خداييد نه مردم ديگر ، پس اگر راست مى‏گوييد درخواست مرگ كنيد . »

﴿الجمعة، 6﴾

وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ‌ (7)

و [ لى ] هرگز آن را به سبب آنچه از پيش به دست خويش كرده‏اند ، آرزو نخواهند كرد ، و خدا به [ حال ] ستمگران داناست .

﴿الجمعة، 7﴾

12اى يهوديان‏ اگر شما راست مى‏گوئيد و دوست خاص او هستيد پس چرا اين قدر به زندگى دنيا چسبيده‏ايد؟! چرا اين قدر از مرگ وحشت داريد؟ اين دليل بر اين است كه شما در اين ادعاى خود صادق نيستيد.

بنابراین فرار از مرگ یا به علت بینش ناصحیحی است که مرگ را مساوی با «هلاکت» و پایان زندگی دانسته و مساوی با نابودی شمرده اند. چرا که با میل به خلود که در اعماق وجود فریاد می زند آن را در تضاد می پندارد. یا به علت اعمال زشتی است که در دنیا انجام داده اند و از آن می ترسند که به وبال اعمال خویش گرفتار شوند.

نتيجه اينكه معناداري زندگي نياز به ژرف انديشي درباره ي مرگ دارد. قرآن عزيز و ترجمان آن يعني وجود نازنين اهل البيت ع به خوبي چنين نظام انديشگي مورد نياز را براي معنادار سازي زندگي بنا نهاده اند.

 

 

 

 

پي نوشت ها:

1- بابائي، رضا، "زندگي به روايت مرگ"،  مجله ي نقد و نظر، شماره سوم و چهارم، سال هشتم، ص 162 .

2- مولوي، ديوان شمس،تصحيح: فروزانفر، بيت 401.

3- ملك(67):2.

4- زمر(39):42.

5- شيخ صدوق، محمد بن علي بن بابويه، معاني الأخبار، قم: جامعه مدرسين، 1361ش. ،ص289.

6- فيض كاشاني، محمد بن مرتضي مولي محسن، المحجه البيضاء، دوم، تصحيح و تعليق: علي اكبر غفاري، قم: انتشارات اسلامي جامعه مدرسين، 1383ش. ، ص246.

7- مازندراني، محمد بن شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب ع ، ج4، قم: انتشارات علامه، 1379ق. ، ص69؛ حراني، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم: جامعه مدرسين، 1404ق. ، ص246..

8- مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات 1760و 1761 .

9- مؤمنون(23):115

10- روم(30):7.

11- روم(30

):8.

12- جمعه (62):6و7.

 

ابوالفضل قاری زاده کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

مدیر دبیرستان پسرانه صدرای ابرکوه

 

 

تعداد مشاهده (1011)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر "مرگ انديشي عامل معنادارسازي زندگي"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید
   

تمامی حقوق متعلق به سازمان مدارس معارف اسلامی می باشد قدرت گرفته از پورتال نما محصول شرکت بهسامان تدبیر